miss@_@fatemeh
miss@_@fatemeh – Level 13👧Directioner🎤fine artist:self thaught🎨 But those jealous guys❤ Who are watching our laughs in the yard🏤 When the rain just starts🌁🌁🌁
73
Posts
106
Followers
35
Following

8 2 23-03-2017
  1. [مردم برا قیافه ی کندیس تو این کاور😍اوگگگووووودددیییی چقد کیوته😇اون موطلاعیس😑] So similar/ق 4 کندیس روی صندلی کنار پنجره نشست...صندلی کنار پنجره!کندیس لبخند زد.خورشید تازه از پشت کوه ها در آمده بود و این میتوانست شروع یک روز خوب باشد.در های هواپیما بسته شد و کسی کنار کندیس ننشست.اینطوری مزاحمی کنارش نبود.از توی کیفش کیف پولش را بیرون کشید و به عکس های توی آن نگاه کرد.زمزمه کرد:سلام مامان!سلام بابا!سلام کای!من بالاخره دارم میرم هاروارد...برام آرزوی موفقیت کنید! بعد عکس را روی قلبش فشار داد:هی کای!من از آمریکا برات عکس میارم! از اینکه به قولی که به پدر و مادرش داده بود عمل کرده خوشحال بود...حرکت چرخ های هواپیما را روی باند حس کرد.از پنجره ی بیضی شکل به بیرون نگاه کرد.آسمان آبی بود و ابرهای بزرگ پنبه ای شکل آسمان را نقاشی کرده بودند.خورشید آسمان را به رنگ زرد زیبایی در آورده بود و همه چیز عالی بود...برای یک شروع عالی...کندیس لبخند کوچکی زد... پایان فلش بک/اتاق خواب کندیس -کلارا میشه بری بیرون؟ کلارا با تعجب پرسید:دوباره اونطوری شدی؟ -برو بیرون...این فقط یه فشار عصبیه سرش را میان دستهایش گرفت.کلارا تردید کرد:بذار عمه رو صدا کنم... کندیس داد زد:برو بیرون! کلارا ترسید...کندیس این را حس کرد.او دست هایش را مشت کرد و گفت:فقط برو بیرون... فلش بک/دوسال قبل کندیس چمدانش را دنبال خودش کشید:پس این کمبریج کمبریج که میگن شمایی! دوست داشت همه جارا بگردد اما اول باید خوابگاهش را پیدا میکرد.انگشت شستش را بالا گرفت و منتظر تاکسی شد.اما کسی حتی جلویش ترمز هم نکرد.به خیابان خیره شد.آن طرف خیابان مغازه ی بزرگی بود و این مایه ی دلگرمی کندیس بود!او بدون توجه به ماشین هایی که با عجله از کنارش رد می شدند وسط خیابان دوید.اما وسط راه صدای گوشخراشی اورا به خودش آورد.راننده ی موتوری جلویش ترمز کرد و کلاه ایمنی اش را در آورد.کندیس اعتراض کرد:حواست کجاست؟.... همانجا تمام شد...چیزی که می دید آشنا بود....خیلی آشنا...شبیه...شبیه کای بود...کندیس زمزمه کرد:کای! به صورت استخوانی پسر خیره شد.خیلی شبیه کای بود.موهای قهوه ای اش که توی صورتش ریخته بود.چشم هایش!که ترکیب محسورکننده ای از رنگ سبز و آبی بود. پسر بیچاره شانه های کندیس را تکان داد:شما حالتون خوبه؟ کندیس به خودش آمد.از کسی که اورا اینطور یاد خانواده اش بیندازد متنفر بود!شانه هایش را از دست های پسر بیرون کشید...چمدانش را برداشت و از خط نگاه متعجب پسر دور شد. [خوبه؟سی عم بزارید😒❤]

26 7 22-03-2017
  1. A new #oc 😄😄😄 This girl named #petra Omg I could show her #moods really well on this #drawing 👍 پتراس😐 یه #کاراکتر جدید و شاید باورتون نشه ولی به فن فیک بعدیم مربوطه...همچنین به ایشون @_.__unicorn__._ بعله😐 Follow for more Tag your freinds ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ #artwork #fanart #art #artist #fantasy #action #girls #draw #doodle #sketch #instaart #originalcharacter #طراحی #illustration

13 2 22-03-2017
  1. [خا میبینم لایک میکنید پس سی عماتون کو؟؟؟!!؟!😐😐😑](یه ذره از قسمت دو جا افتاد...علان میزارم ادامه ی قسمت دو برید بخونید✌😐) So similar/ق3 کندیس لباس هایش را توی چمدانی زرشکی رنگ که زمانی مال پدر و مادرش بود چپاند.کلارا سشواری را سمت او گرفت.کندیس پرسید:برا چی می خوام؟ کلارا گفت:از من می پرسی؟موهای تو تا کمرته... کندیس دستی به موهای بلند و بلوندش کشید:خب...کوتاهشون میکنم. کلارا گفت:نکنی ها!حداقل اگه این کارو بکنی من دیگه نمی بخشمت... و سشوار را دست کندیس داد:رو حرف من حرف نزن....موهات خیلیم قشنگن! کندیس خندید و سشوار را کنار وسایل دیگر توی چمدان چپاند:خب!فکر کنم همه چیزو برداشتم. کلارا جعبه ی کوچک فلزی را روی چمدان گذاشت:داشت یادت میرفت! کندیس پرسید:این چیه؟ و دستش را به سمت جعبه برد اما کلارا محکم روی دستش زد:گوش کن تا نرسیدی به خوابگاه حق نداری اینو باز کنی! لب های کندیس آویزان شد.کلارا گفت:لوس نکن خودتو بیا بریم بخوابیم...فردا کار داریم... پایان فلش بک/اتاق خواب کندیس کلارا لیوانش را به لیوان کتدیس زد.کندیس گفت:کاش می تونستم خودمو راحت کنم...خیلی وقته که میخوام این کارو بکنم. کلارا گفت:میدونم! به دست کندیس خیره شد.جای زخم های تازه ای روی دستش بود...بعد از اون شب هر روز که کندیس را می دید آن زخم ها بدتر می شدند.کندیس لیوان را سر کشید:چرا الان اینجایی؟ کلارا گفت:چون میخوام کمکت کنم. کندیس لبخندی مصنوعی زد:نمی تونی...هیچکس بجز خودش نمی تونه! -کندیس...اون خودش دیگه نمی تونه....اون دیگه برنمیگرده! کندیس بغض کرد:ساکت شو کلارا! کلارا حرفش را خورد...کندیس بغضش را فرو داد و به قاب عکس روی دیوار خیره شد. فلش بک/دو سال قبل کلارا از پشت شیشه ی فرودگاه داد زد:مواظب خودت باش! قیافه اش خیلی خنده دار شده بود.کندیس با اینکه فهمیده بود پرسید:چی؟ و کلارا:مووواااااظظظبببب خووووددددتتتت باااااشش! کندیس قهقهه زد.کلارا با قیافه ی مایوسی لبخوانی کرد:چرا می خندی؟ کندیس میان خنده اش گفت:هیچی هیچی... و به سمت پله برقی دوید.عمه لورا برایش دست تکان داد:مواظب خودت باش کندی!درساتو خوب بخون... کندیس شانه هایش را بالا انداخت.عمه لورا توجهی نکرد و برایش بوس فرستاد. [سی عم پلیز😐😐😐] #so_similar_1dff

10 3 21-03-2017
  1. [امشب دوتا قسمت دیگع هم میزارم بعد بسلامتی میرم تو مسابقه ی @celebtweet.ir شرکت کنم😐✌] So similar/ق2 کندیس به دیوار سفید کلاس هندسه دست کشید.هنوز هم آن سوراخ هایی که بوسیله ی سوزن ته گرد با کلارا ساخته بود سرجایشان سالم و به همان درشتی بودند.کندیس خندید...گوشه ی کلاس ماکت بزرگی از مثلثات چسبانده شده بود...کندیس به خوبی به یاد داشت که او مسئولیت بخش مثلثات را به عهده گرفت و بعد از برای همیشه در عمرش از ساخت ماکت پشیمان شد... مهم ترین خاطره اش با آن کلاس آن روزی بود که برای اولین بار به این کالج آمده بود...آن روز تمام راهرو را به همراه مادرش دویده بود و به در کلاس که رسیده بود لباسش به میخی کشیده و پاره شد...حالا آن میخ دیگر زنگ زده بود و کاملا کج شده بود... کندیس صدای آقای پیرس مدیر را از توی بلندگوها شنید:و حالا زمان اهدای یادبود هاست... کندیس زیر لب گفت:نه...لعنتی دارم خداحافظی میکنم... با این حال سلانه سلانه از پله ها پایین رفت و به سمت حیاط کالج راه افتاد... پایان فلش بک/اتاق خواب کندیس صدای در اتاق کندیس باز هم بلند شد.کندیس با ناراحتی گفت:عمه من که گفتم چیزی نمی خورم... کلارا سرش را از پشت در تو آورد:هی کندی...ببین برات چی آوردم... یک بطری شیشه ای توی دستش بود...آن را تکان تکان داد...کندیس گفت:میخوای بازم معتادم کنی؟؟؟ کلارا گفت:کندی...معتاد دیگه چیه سوسول؟ کندیس با لحنی جدی گفت:بهم نگو کندی...این برای بار هزارم... کلارا گفت:ببخشید...عادت کردم...حالا میخوری؟ کندیس چیزی نگفت. کلارا گفت:سکوت علامت رضایت است! فلش بک/دوسال قبل آقای پیرس از توی بلندگو ها اعلام کرد:کندیس و کلارا اسکوییرز کندیس پشت سر کلارا به سمت سن راه افتاد.آقای پیرس مدیر سیاه پوست و طاس کالج یادبود ها را به سمت آن دو گرفت.کلارا با غرور لبخند زد اما کندیس بعد از گرفتن یادبود ها بجای لبخند زدن به آن خیره شد...جالب بود...باورش نمیشد که تمام شده...آهسته لبخند زد.نه از سر خوشحالی...بخاطر آن که اصلا گذر زمان را حس نکرده بود...داشت کم کم خنده اش می گرفت...با عجله از سن پایین رفت.می دانست عمه برای مراسم شب شعرش دیر کرده.خودش را با عجله به عمه لورا و بغل های نابجایش رساند.بعد سه تایی به سمت ماشین دویدند.عمه به مراسم شب شعر میرفت و کلارا کمک کندیس میکرد تا چمدانش را جمع کند.کندیس بورسیه ی دانشگاه هاروارد بود و از حالا میرفت تا زندگی جدیدش را شروع کند. [عاقا جون جدتون سی عم بزارید من عن نشم دی😐] #so_similar_1dff

23 0 21-03-2017
  1. And finally... I reached 100😄😄😄 Thank you all #freinds and nice #artists that support me😊 This is the best #motivation 👍💖 من فدای هر صدتاتون بشم😀 به امید کارهای #هنری بهتر☺ از همتون ممنونم😽😽😽

36 0 21-03-2017
  1. My #katherinepierce !😑 No!😐sorry it's my own #character named Jessica Anderson😒but the clothes are honestly look like katherine's in #tvd 👗guess this is such a chance to share my own #story characters💙💚💛💜 جسیکای من🙆 یکی از کاراکترای #داستان "دختر ارواح"😑چرت و پرتای ذهن بیمارمع😐 حالا بیخی اینا...شبیه کاترین پیرس نیست؟حداقل #لباس هاش😐 Follow for more Tag your freinds ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ #art #artist #artwork #fantasy #fanart #drawing #draw #tvdforever #thevampirediaries #sketch #dress #design #elenagilbert writting #doodle #instaart

42 0 21-03-2017
  1. So I #draw the #ghazelle from the movie #zootopia🔥🔥🔥 I love this hella good #character made by @disney ❤ #طراحی غزل از #زوتوپیا 😻 من عاشق این #انیمیشن عم❤مخصوصن عگه با دوبله ی تهران دابشو باشه😉 Follow for more Tag your freinds ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ #drawing #art #artwork #fanart #fantasy #sketch #دوبله #نقاشی #پویانمایی #animation #disney #instaart #illustration #artist

42 4 20-03-2017
  1. Tonight I #draw myself🙆 #tb to when I hadn't cut my #hair yet💇guess that #hairstyle was much better on me😔you know?my #mommy call me #lawless in house so I decided to write this on my #artwork و من...👧 من علاقه ی زیادی به خودکشی(keshi)دارم😊عصولن از #طراحی خودم خیلی خوشم میاد😐نم دونم چرااا😑به هر حال این منم در دورانی که #موهام بلند بود👯موها کجایید که یادتان بخیر😭 Follow for more Tag your freinds ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ #art #artist #drawing #fantasy #fanart #imagine #illustration #color #sketch #instaart

8 1 20-03-2017
  1. [گفدم برا عیدی سه قسمت فن فیکمو بزارم بخونید😐ذوق کنید و سی عم بزارید😑] So similar/ق 1 کسی به در اتاق کندیس زد.عمه لورا سرش را از پشت در داخل آورد:کندیس عزیزم نمیای شام بخوریم؟کلارا پایین منتظرته... کندیس در حالی که پشت به عمه از پنجره بیرون را تماشا میکرد آهسته گفت:نه عمه...ممنون که صدام کردین... عمه لورا با ناراحتی گفت:باشه عزیزم. و در را بست و رفت.کندیس پرده های اتاقش را کشید.به تختش رفت و چراغ مطالعه اش را روشن کرد.گوشی اش را از کنار آن قاپ زد و آهنگ never say never از the fray رو پلی کرد...این همان آهنگی بود که روز اول به آن گوش میداد...روز اولی که دیده بودش: فلش بک/2 سال قبل کندیس به عمه لورا که از او و کلارا عکس می انداخت لبخند زد.روز جشن فارغ التحصیلی اش بود...روزی که قاعدتا باید مثل بچه های دیگری که در محوطه ی دانشگاه این طرف و آن طرف می رفتند و با دسته گل های رزشان عکس می انداختند خوشحال می بود.اما نبود...بعد از عکس گرفتن های عمه لورا کندیس رفت و روی یکی از راه پله های حیاط نشست.اهمیتی به خاکی شدن لباس قرمز فارغ التحصیلی اش نداد...به بچه های دیگر نگاه کرد...به کلارا که با دوستش رزا مدیسون عکس می انداخت و کلاهش را به هوا پرتاب میکرد...کندیس کلاهش را از روی سرش برداشت.سرش زیر آن کلاه عرق کرده بود و کندیس از این متنفر بود.او باز هم به بچه های دیگر خیره شد و زیر لب من من نامفهومی کرد...حقیقت نارضایتی اش در این خلاصه میشد که"او هم دوست داشت پدر و مادر و برادر کوچولویش دسته گل فارغ التحصیلی اش را به او بدهند...نه عمو و زن عمویش"...همه اش همین بود...کندیس دوست داشت الان پیش خانواده اش بود نه فک و فامیلش... او آه بلندی کشید...به ساعت مچی سفید توی دستش نگاهی انداخت...2 و 30...لعنتی!هنوز دو ساعت از آن جشن مسخره مانده بود... میخواست سر خودش را گرم کند...از جایش بلند شد...هیچوقت فکد نمی کرد بک روزی بخواهد از آن کالج مزخرف متعلق به عهد بوقشان خداحافظی کند... اما حالا وقتش رسیده بود... میخواست خداحافظی کند... [هشتگ فن فیک: #so_similar_1dff ]

29 1 20-03-2017
  1. Our nice #admins said that we shouldn't post any #photos till the new #year 😂😂😂 But I never listen😐So guys this is the last post of #1395 😀 ادامین گرامیمون گفدن کع ما نباس تا سر سال 96 هیچی پست کنیم کع البتع منم گوش نمیدم😐دوستان این عاخرین پست سال 1395 میباشد😄هر چه خوبی بدی دیدید حلال کنید😊 Follow for more Tag your freinds ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ #icecream #dessert #cake #me #goodday #instafun #eat #newyear #selfie #food

Top